محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1404

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « پيش وى بازگرد كه براى كسى همانند تو زشت است كه بى مهر باشى . » سجاح بازگشت و چون مسيلمه او را بديد در قلعه را ببست ، و گفت : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « مهرى براى من معين كن . » مسيلمه گفت : « بانگزن تو كيست ؟ » گفت : « شبث بن ربعى رياحى . » گفت : « بگو پيش من آيد . » و چون شبث بيامد به دو گفت : « ميان ياران خود بانگ زن و بگوى كه مسيلمة بن حبيب پيمبر خداى دو نماز از نمازهايى را كه محمد آورده بود از شما برداشت ، نماز عشا و نماز صبحدم . » گويد : و از جمله ياران سجاح ، زبرقان بن بدر و عطارد بن حاجب و كسانى همانند آنها بودند . » كلبى گويد : « از پيران بنى تميم شنيدم كه بنى تميميان ريگزار ، نماز صبح و عشا نمىكنند . » آنگاه سجاح با ياران خويش كه زبرقان و عطارد بن حاجب و عمرو بن اهتم و غيلان بن خرشه و شبث بن ربعى از آن جمله بودند ، روان شد . و عطارد بن حاجب شعرى بدين مضمون گفت : « خانم پيمبر ما زنى است كه او را مىگردانيم » « ولى پيمبران ديگر كسان ، مردانند . » حكيم بن عياش اعور كلبى نيز در عيبجويى مضريان به سبب سجاح و تذكار ربيعه شعرى دارد بدين مضمون : « براى شما دينى قويم آوردند »